پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2014

نکات ایمنی واخطار به کاربرهای فیسبوک داخل ایران

تصویر
در رابطه با دستگیری و حکم اعدام سهیل اعرابی خیلی از کاربرهای فیسبوک  به وحشت افتادند و نگران موقعیت و دستگیری در ایران هستند که البته این حکم هم بخاطر همین اعلام شده که در شما وحشت بی اندازه چرا که فیسبوک یکی از خطرناکترین مرکز اطلاعاتی برای جمهوری اسلامی شده ولی توجه داشته باسید هک کردن فیسبوک کاریست غیر ممکن! دوستان اولین قدم بستن   Location   تلفنهای اینترنت دار شماست شما که با تلفن وارد فیسبوک میشوید مخصوصا از ایران اولین کار شما بستن آدرس تلفت در فیسبوک است ! دومین اقدام این هست اگر به روی لینکی کلیک کردید و از شما مجدد حساب فیسبوک و رمز عبور خواست سریع از فیسبوک خارج بشید و مجدد به روی  App  یا Icon  یا لینکی که همیشه با آن وارد فیسبوک میشوید برید ! سوم اینکه به هیچ کس اطمینان نکنید حتی دوستان خود شما اگر با کسی در ارتباط هستید میتوانید از طریق تلفن با فرد مورد نظر قرا بگذارید و یا تماس بگیرید توجه داشه باشید سپاه پاسداران و واحد ارتش سایبری نزدیک به 4000 نفر بی پدر مادر علاف بی ناموس در استخدام داره (همون 7 هزار تومانی ها) و میتونه حسابهای...

حسین من کیست؟ کربلای من کجاست؟

تصویر
می‌دونم آخر این داستان کار به توهین و ناسزا میکش میدونی‌ چرا می‌دونم؟ چون منم از همون بچه هیئتی‌های بی کله و متعصب حسین بودم ۲۹ سال از زندگیم صرف عشق به حسین و الم کشی‌ و سینه زنی‌ و هیئت رفتن و زنجیر زنی‌ کردم بهترین سال‌های زندگیم که می‌تونستم بجای تو سر زدن و حقیر دونستن و سگ این و اون بودن به ترویج فرهنگ زیبای پارسیم بپردازم می‌تونستم برای هموطنم مرحمی بشم  صرف مرده پرستی و شیون و تو سر زدن کردم مگر هدف حسین  چه بود؟ غیر از این بود که به اصطلاح رسم آزاد‌گی به ما یاد بده رسم مقاومت رسم مبارزه تا گرفتن حق بهمون یاد بده؟؟ ولی‌ چه به روزمان آمد؟ آیا حتی ذره ای از پیام اون رو گرفتیم و عمل کردیم؟ امروز که چهار دهه از عمرم می‌گذره تازه میفهمم چه سالهای از عمرم رو به دنبال حسین بودم غافل که حسین همینجا بود چه سالهای به دنبال راه حسین بودم غافل که حسین من کنارم بود فهمیدم حسین من همان حسین فهمیده بود که برای وطنم خودش رو قربانی کرد که من و خانوادم راحت زندگی‌ کنیم  حسین  مظلوم من اون دختر گرگانی عاطفه سهاله بود که در ۱۶ سالگی قاضی و زندانبان بهش تجاوز کردند و آخر ...

آقای حاج کامبیز حسینی چی مسئله شماست به ما هم بگویید!؟

تصویر
آقای کامبیز حسینی الان مدتی‌ هست که این تو گلوم گیر کرده و باید بهت می‌گفتم من یکی‌ از بینندگان برنامه شما هستم اتفاقا علاقه‌ا‌ی خاص به بعضی‌ از صحبتها و برنامها و روشنگری‌های شما دارم البته بر هیچ کس پوشیده نیست که افکار سیاسی شما در چه محوری دور میزنه و این روو به راحتی‌ از طنز تمسخرو آمیز شما برای مبارزین خارج از کشور و مهمانهای برنامه شما میشه فهمید البته توهین به همه مهمانهای شما نباشه ولی‌ با بال و پار دادن به اصلاح طلبها و مهره‌های آنها در خارج کار سختی نیست که تمایل سیاسی شمارو فهمید البته تا اینجا هم به من ربطی نداره و من به عنوان یک مخالف عقیده سیاسی شما  هنوز می‌تونم از برنامه شما و کارهای افشاگری و ضدّ جمهوری اسلامی و هنری شما بهره ببرم و عقیده سیاسی شما هم به شما ربط داره شما صاحب رسانه هستی‌ و صاحب اختیار و یکی‌ از زیبایی آمریکا همین هست که همه با عقاید مختلف اجازه صحبت دارن! همه اینهارو نوشتم که بدونی مخالفت من بخاطر اصلاح طلب بودن شما و پاچه خواری دارو دست خاتمی و طرفداران آنها در خارج از کشور نیست اینجا انتقاد من از توهین شما به پرچم و هویت ملی‌ ماست البته پر ...

مبارزه با سرطان قسمت هشتم (داستان واقعی من)ء

تصویر
اول از همه تا شروع نکردم  این رو اضافه بکنم دوستان زیادی گله کرده بودن که چرا من بقیه داستان انقدر طول دادم؟ راستش دوران نقاهت  تا نتیجه کامل و قطعی سرطان ۵ سال می‌باشد و از آنجائی که من اطمینان نداشتم سرطانم بر می‌گرده یا نه نخواستم دستانم یک داستان تهی با نتیجه بد باشه و به بیماران یک انرژی منفی‌ بده و می‌خواستم تاثیر گذر باشه نه منفی‌ و مایوس کنند و خوشبختانه ۵ سال من هم چندماه پیش گذشت و شکر خدا دیگه برای معاینه احتیاجی‌ نداره هر ۳ ماه عکسبرداری بکنم که حالا در طول داستان‌ها به سال پنجم هم خواهیم رسید ! آقا خلاصه سرتون درد نیارم سوار ماشین شده‌ام و به طرف خونه بودم که یک دفعه تلفنم زنگ زد و یک نگاه به تلفن کردم دیدم از طرف بیمارستان من که هنوز از بیمارستان خارج نشده بودم قلبم ریخت و با هزار ترس تلفن برداشتم که دیدم دکتر سرطانم میگه سلام بابک ......ء  گفتم  سلام دکتر گفت کجای؟ گفتم تو ماشین دارم میرم طرف خونه دکتر طوری شده؟ نفسم بالا نمیومد از بچگی‌ تو اون روز همه دقیقه به دقیقه تو ۲ ثانیه جلو چشمم اومد انقدر حالم بهم ریخت که یواش کنار زدم باز ...