پست‌ها

نمایش پست‌ها از فوریه, ۲۰۱۰

جنگ با سرطان - قسمت سوم

تصویر
  جنگ با سرطان - قسمت اول جنگ با سرطان - قسمت دوم جنگ با سرطان - قسمت سوم یک روز نمی دونم روز چندم بود ولی‌ یادم میاد که روز شیمی‌ درمانی‌ نبود و در خونه استراحت می‌کردم که احساس کردم که یه برآمادگی کوچیک توکمرم زده بیرون که یک مقداردرد هم میکرد اول زیاد جدی نگرفتم ولی‌ یک نصف روز که صبر کردم دیدم برآمادگی یک مقدار بزرگ تر شده ودرد اون بیشتر که منو به این وداشت که به بیمارستان زنگ بزنم, در دوران  شیمی‌ درمانی‌ یک تلفن اضطراری بود که برای بیماران سرطانی ۲۴ ساعت آماده بود خلاصه سرتان درد نیارم با بیمارستان تماس گرفتم و وضع مزاجی خودم را به پرستار پشت تلفن توضیح دادم و آن هم سریع من رو به دکتر وصل کرد که آنجا بود که  دکتر به من گفت که یا یک امبولانس خبر کن یا اگر هر کسی‌ کنارت هست بگو که بیارنت بیمارستان من که بازم در اون موقعیت زیاد این مسئله ‌رو جدی نگرفتم به عمه خودم این موضوع‌ رو گفتم که اون بیچاره هم سریع ماشین  روشن کرد و منو به بیمارستان انتقال داد  به محض ورودم به بیمارستان چون منتظرم بودن سریع منو به قسمت اورژان...